مطالب مفید و توصیه های دوستان
 
قالب وبلاگ
با سلام خدمت دوستان عزيزم و بازديدكنندگان محترم

چند نكته لازم ديدم اينجا بنويسم براي شما عزيزان

۱- خواهشا اگه سوالي داريد نظر خصوصي نزاريد كه من بتونم توي همين وبلاگ جواب بدم چون مشغله ام زياده و با عرض معذرت نميتونم پاسخگوي دوستان از طريق ايميل باشم.

۲-اطلاعاتی که اینجا هست اکثرا مربوط به دوستانی هست که بسلامتی مامان شدن و یا در حال گذراندن مراحل درمان هستند و دسترسی به دوستانی که الان مامان شدن تقریبا غیر ممکن هست.

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است

از تماشاگه آغاز حیات
تا به جاییکه خدا می داند

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 8:35 ] [ مامان منتظر ] [ ]
**از 2 ماه قبل ميكرو سیاه دونه یک قاشق غذاخوری با عسل مخلوط بخوريد در کل مهم نیست چقدر باشه هر روز 2 قاشق چایی خوری بخوريد از 2 روز مونده به پرید دیگه نخوريد تا بعد پرید

**عسل +دارچین هر روز بماليد چند بار به لثه ها تا خود به خود جذب بشه (براي تقويت تخمك) از هر موقع پاک شدی سیاه دونه دم میکنید روزی یک استکان تا 5 روز بعد دوباره سیاه دونه با عسل رو شروع میکنی تا پرید بعدی

**این وسط گرمی جات هم بخوريد پری بعدی همین کار و میکنی و از بعد پاکی تایک روز قبل روز پانکچر کلپوره دم کن یک قاشق یک استکان بخور کم بخور پر نکن استکان رو

**روز 6 آخرين پريد پودر کمر رو با دستور زير انجام دهيد

قرص کمر اسیاب شده دو عدد (قرص کمر رو روی شعله قرار دهید پوستش بترکد بعد گرم تو اسیاب بندازید تا اسیاب نشکند) .پودر نخود خام نصف پیمانه.پودرجوانه گندم نصف پیمانه.سیاهدانه اسیاب شده سه قاشق. زرده تخم مرغ محلی سه عدد.عسل به اندازه کافی.مواد رو باهم قاطی کنید خمیر بدست امده را روز شش پرید از شب تا صبح به کمر و زیر شکم زده و دورتان سلفن بپیچید و تا صبح بخوابید.صبح برید حمام

**هر شب از 3 هفته منده به پانکچر روغن سیاه دونه به کمر و شکم بمال مالش بده بخواب

**از روز 5 پری که پانکچر داشتی یک روز عسل با سرنگ وازینال کن یک روز زرده تخم مرغ محلی که نطفشو بکشی تو سرنگ نمیخواد زیاد باشه نصف سرنگ کافیه شب بزار تا روز 9 پری


** یک ماه ورزش کردم بعد هیسترو کمر درد شدم دیگه خیلی کم نرمش تو خونه ولی خیلیییییییییییی برای تخمک ها مفیده اندی و نیلی حتما ورزش

** یک چیز دیگه کتاب راز قانون جذب خیلی کمکم کرد

** ماست هم نخوردم


[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 14:39 ] [ مامان منتظر ] [ ]

مامان آرام گفت:

** من سیاه دونه عسل و جوانه گندم و گرمی جات زیاد خوردم قبل از انتقال


مامان سحر گفت:

قبل انتقال: سردی نخورید گرمی زیادبخورید ازدوماه قبل انتقال گرمی که میخوردم
سیاه دونه وعسل خرما شیره انگور شیره خرما چهارمغز باشیروعسل

من اینبارقرص پردنیزولون وسرم ای وی ای جی داشتم

بعدازانتقال: نشاسته مربای به هرروز....پودر جوانه گندم هرروز  ....سیب / شیرناشتا برای جلوگیری ازیبوست
الو وروغن زیتون چند روز اول اناناس روزی دوتا تیکه

بعدازانتقال بیشترخوابیده بودم دستشویی فرنگی
چندروزاول فقط دستشویی میرفتم ونیمه نشسته غذامیخوردم
بعدشم فقط کم توخونه راه میرم کارنمیکنم مجبورباشم درحدبرنج گذاشتن فقط

علائم: من خیلی کم حالت پری داشتم عزیزمممممممم


** نازي گفت :

تجربیات این سری من (سری سوم میکرو زیفت):

**قبل از انتقال:

از دو ماه قبل اصلا ترشی نخوردم باورتون میشه من عاشق ترشیجات بودم ولی فقط گرمی خوردم عسل و دارچین ریختم تو ظرفی دربسته و هر چند ساعت یه قاشق خوردم تا روز عمل که تخمک گیری داشتم بعد اونم باز هیچی از گرمی و ترشی نخوردم تا اامروز حالا نمی دونم تاثیری داشته یا نه ... شوشو هم خیلی رعایت کرد آخه اونم ای ضعیف داشت اونم فقط چهار مغز و کشمش و اینا خورد.

**بعد از انتقال:

-- من این بار خیلی خودمو اذیت نکردم عمل که انجام شد یک شب تهران بودیم برای غذا و دستشویی پا شدم بعد دراز کشیدم فرداش هم اومدم رو به شهرمون تو ماشین هم دراز کش بودم هم بلند میشدم مینشستم تا 6 روز اول خونه بودم اومدم سرکارم

-- سری قبل به همه گفته بودم مامانم اومد پیشم سراسر خوابیدم ولی نشد همه منتظر جواب بودن که ببینن چی شده ولی این بار حتی به مادرم نگفتم خودمو شوشو بودیم خدا رو شکر + شد

-- من کارم حسابداری هست و فقط تو راه رفتم یواش راه رفتم به همکارم گفتم از پله افتادم کمرم درد میکنه به خاطر همینه از پله ها یواش میرم

--. هفته اول نرفتم سرکار ولی هفته دوم یواش یواش از پله ها رفتم بالا هم خونمون پله داره و هم سرکارم هم داره

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 14:11 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان ماري گفت:


**وقتی 4 بار میکرو کردمو نشد فهمیدم رحمم سرده که جنینا نمیگیرن پیش دكتر قوامی رفتم گفت تو باید باردار میشدی پیش بهترین دکترا رفتی نمیدونم چرا تا حالا نشدی مشکلی هم نبوده



**یه دستو ر دختر خالم داده بود که با این روش بعداز 10 سال از بارداری اولش با وجود دکتر رفتنو یزد رفتن طبیعی باردار شده بود كه بصورت زير هست:

"از روز 3 تا 6 پری جوشونده سیاه دونه از روز 6 تا 9 پری جوشونده گشنیز و از اون به بعد تا پری بعدی جوشونده کلپوره"

البته من چون میخواستم همش گرمی بخورم به جای گشنیزم سیاه دونه خوردم 

   از روز سه تا نه پرید دم کرده سیاهدونه از روز نه دم كرده كلپوره تا پری و هر شب روغن سياه دونه به کمرم میمالیدم


دو لیوان اب و میزارم بجوشه بعد یک قاشق سیاه دونه میریم توش و شعله رو کم میکردم تا به مدت 20 دقیقه دم بکشه

من این کارو که کردم کیفیت تخمکام خیلی خوب شده بود 7 تا تخمک داشتم که 5 تاشون بالغ بودن و 4 تا جنین شدقبلا 9 تا تخمک داشتم 3 تا جنین شد تو عرفان تو آبانم 8 تا داشتم ولی 6 تا شد که اون سه تایی که فریز کردن همش با مشورت دکتر بود به زور فریز کردن کیفیتش خوب نبود اصلا


** 6 ماه رفتم ایروبیک بعدم رفتم سر کار سعی کردم دیگه الکی اعصابمو بهم نریزم و ارامش داشته باشم اخه من دم دقيقه گریه میکردم


** طرز فکرمو عوض کردم همش با خودم ميگفتم بنده های خدا باید یه مشکل داشته باشن وگرنه نمیشه اگه من بچه هم داشتم ترشم میکرد شوهر خوب زندگی خوب ماشین خوب میگفتم از خدا نباید توقع داشته باشم
وقتی اینجوری فکر میکردم نمیشد ولی طرز فکرمو عوض کردم گفتم خدا براش کاری نداره اون بخیل نیست و همیشه بهترینارو برا بنده هاش میخواد کافیه بنده هاش ازش بخوان براشون فراهم میکنه
اینو قانون جذب بهم یاد داد


** من قبلا خیلی خیلی ترشح داشتم دکتر گیاهی میگفت این ترشحات باعث میشده که اسپرم به تخمک نرسه از بس ترشحاتم زیاد بود که اونم با تزریق عسل بعد از پاکی و شب بعد زرده تخم مرغ محلی و شب بعد عسل و به همین ترتیب تا 5 شب
اينجوري مشکل ترشحاتم حل شد الان اصلا ترشح ندارممممممممممممم


**دوماه اخر قبل ميكرو اصلا تو پری خودمو نشستم اصلا گفت این کار که خودتو بشوری و حموم بری باعث میشه تخمکات بی کیفیتو آبکی بشن


** زرده نطفه دارم تو سرنگ میریختم و تو رحمم تزریق میکردم خیلی کم زیاد نه که هم توشک کثیف بشه

بعد هم پاهامو میدادم بالا سر سرنگو داخل كنيد و بعد مثل امپول زرده رو بکشید بالا عسلم همینجوری تزریق کردم

**به شوهرم هم خرنوب دادم با جلغوز (از مشهد خريدم).....خودمم جلغوز خیلی خوردم دوغو ماستم نمیتونستم نخورم من خوردم

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 13:56 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان صحبا گفت:

دو ماه قبل از شروع سیکل
1- یوگا 2- مصرف اسید فولیک یا فیفول(مدتی از هر کدوم) - امگا3 یا ویتامین E - هفته ای یک ویتامین D
3- مصرف میوه و سبزیجات تازه و جوانه گندم و مخصوصا گلابی 4-همسرم: اسپیرولینا(روزی 4 عدد) و امگا 3(روزی یک)
از روز شروع سیکل ( دوم پریود)
1 - سوپ قلم گوساله (عصاره قلم+جوانه گندم+کدو+سیر) - روزی حتما یک بشقاب از این سوپ میخوردیم
2- ادامه یوگا و مدیتیشن و مصرف اسید فولیک یا فیفول- امگا3 یا ویتامین E - هفته ای یک ویتامین D
عصر روز پانکچر و روز بعدش
1- کاچی به توصیه یک دوست که فوق العاده سریع درد شکمم خوب شد. 2- 5 عدد سفیده تخم مرغ و 2 بطری نوشابه خانواده به توصیه دکتر چون مشکوک به هایپر بودم

روز انتقال: خاطره خیلی شیرین از اون روز دارم بیمارستان بودم و خیلی ضعیف شده بودم . همسرم نشاسته رو در آب کمپوت آناناس حل کرد و داد خوردم-با اینکه یکی از بدترین طعم های ممکن بود با لذت تمام میخوردم- خیلی به کوچولوهای تو شکمم علاقه پیدا کرده بودم و حس عشق عجیبی داشتم. اون روز صبحانه نخورده بودم نهار هم نخوردم و فقط واسه شام از همون سوپی که گفتم خوردم- باور کنید خیلی قویه و تا مغز استخوان نفوذ میکنه-البته من قبلا آب قلم رو غلیظ کرده بودم. اون شب بیمارستان موندم و صبح مرخص شدم.
غذاهایی که بعد از انتقال خوردم: 1- ماکارونی 2- سوپ مذکور به عنوان میان وعده!3- کمپوت آناناس و گلابی تازه4- دوغ فراوان5-روزی دو تا تخم مرغ آب پز6-ماهیچه 7-نشاسته حل شده در آب تا 4 روز
بعد از انتقال به تجویز دکتر اسید فولیک و آسپرین مصرف کردم.
هفته اول انتقال مثل خرس خوابیدم ولی هفته دوم تب و لرز شدید دارم که به هیچ وجه حتی شبها نمیتونم بخوابم. در تمام عمرم اینقدر دوغ نخورده بودم که تو این چند روز خوردم!!!!

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 12:17 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان شبنم گفت:

برای تقویت رحم من دستورات دکتر کاویان منش رو رعایت کردم. یعنی واقعا در طی هشت ماه حتی یک لیوان کافی نخوردم! لب به ترشیجات و لبنیات و حتی بستنی محبوبم نزدم. فکر کنم تو اون مدت فقط یک بار اونم برای روز تولدم یک ظرف ماست خوردم!!! یعنی اونقدر سفت و سخت رعایت می کردم که گاهی همسرم با خنده می گفت شانس اوردم کاویان منش بهت نگفته نفس نکش!!!

البته ناگفته نماند که من بعد از کنسل شدن سیکل انتقال قبلی ام سفر رفتم و تو اون مدت خیلی از هوای تازه استفاده کردم. هر روز اقلا نیم ساعت و گاهی دو ساعت پیاده روی می کردم و چون کمبود ویتامین دی داشتم از آفتاب خوب استفاده می کردم. روزی یک آووکادو می خوردم. یک روز در میون یک لیوان چای گزنه و چای برگ تمشک و گاهی یک لیوان چای بابونه می خوردم. هر روز کلی عسل می خوردم و همین طور عصرها یک قاشق چایخوری پودر اسپیرولینا با عسل مخلوط می کردم و می خوردم که نمی دونم این ها چقدر در تقویت رحم موثر بود. اما همین رژیم غذایی و پیاده روی باعث شد که در عرض دو ماه شش کیلو از وزنم کم بشه. با وجود همه اینها به نظر باردار شدن من فقط در نتیجه لطف خدا و دعای خیر دوستان عزیزم در اینجا بوده وگرنه در آخرین سونویی که چهار روز قبل از انتقال انجام دادم نه تنها دکترم چیزی مبنی بر این که رحم من خوبه نگفت بلکه همون طوری که می دونی برعکس بازم بهم پیشنهاد کرد که بهتره رحم اجاره ای استفاده کنم. برات بهترین ها رو ارزو می کنم عزیزم
**هیچی برای تقویت رحم مثل آوکادو نیست. سرشار از ویتامین ای و آنتی اکسیدان هایی که تو هیچ ماده دیگه ای پیدا نمیشه

============================================================


انتقال من به درخواست خودم زیربیهوشی انجام شد. از همون روز هم آمپول های پروژسترون شروع شد. از سه چهار روز جلوتر هم روزی یکی قرص آسپرین و آمپول کلگزان و شیاف پروژسترون به دستور دکتر مصرف می کردم و به تجویز خودم روزی یک قرص پره ناتال هم می خوردم که تا امروز هم داروهام همین هاست. البته آمپول ها به خاطر حساسیتم به پروژسترون از سیزدهم انتقال قطع شده.
روز انتقال وقتی به هوش آومدم و به بخش آوردن تا نیم ساعتی خوب بودم اما بعدش دستشویی شدید داشتم که اجازه ندادند برم و برام از لگن استفاده کردند. حدود دو ساعت بعد از انتقال اومدند گفتند دکترت گفته باید آروم راه بری و بعدش تا عصر که مرخص بشم دیگه خودم دستشویی می رفتم که فرنگی بود و البته تا امروز هم تو خونه یا بیرون فقط از دستشویی فرنگی استفاده کردم.
از قبل با خانمی هماهنگ کرده بودم که چهار روز بیاد خونه مون و آمپول های من رو بزنه اما نیومد و بعدش هم که من زنگ زدم بهانه کرد که دخترم همین الان داره میزاد! الله اعلم! دیگه داشت خیلی دیر میشد و منم از زنگ زدن به خدمات پرستاری دیگر منصرف شدم و از همون روز اول برای آمپول زدن با ماشین ده دقیقه ای مسیر خونه تا درمانگاهی که پله نداشته باشه رو طی کردیم.
تا روز سوم به جز برای آمپول بیرون نرفتم اما تو خونه خیلی آروم راه رفتم، آشپزی سبک کردم و موهام رو هم شستم. ناگفته نماند که به خاطر اثر پروژسترون سه روز اول من خیلی خوابم میومد، گیج و منگ بودم، حالت تهوع داشتم و تقریبا کل بعدازظهر و شب رو خواب بودم. شب دوم انتقال تب و لرز کردم و شب سوم تا ظهر روز چهارم طرف چپ بدنم درست زیر گودی کمر خیلی تیر می کشید که همراه با درد زیادی بود که تا فردا ظهرش کلا رفع شد.
روز چهارم و پنجم علاوه بر آمپول زدن، برای خرید کوتاه هم با همسرم رفتم که البته همه بسته های خرید رو ایشون حمل و نقل کرد و من فقط نظارت کردم. آرام راه می رفتم و صندلی گیرم میومد می نشستم.
روز ششم تا یازدهم انتقال خانواده ام دیدنمون اومدند که باعث شدند من کلا یادم بره که انتقال جنین داشتم.. تو خونه زیاد کار سنگین نمی کردم و فقط غذا می پختم. جمع و جور کردن و شستن ظرفها و کلا کارای دیگه رو همسرم و مادرم انجام می دادند و نمیزاشتند من زیاد خسته بشم ولی بیرون زیاد رفتیم از حرم امام رضا و جاهای زیارتی دیگه بگیرین تا توس و شاندیز و طرقبه همه جا رفتیم.
روز یازدهم و دوازدهم فقط برای آمپول بیرون رفتم و بیشتر وقتم رو به جمع و جور کردن خونه و کارای خیلی سبک اختصاص دادم که البته چون محل تزریق پروژسترون ها شدیدا آبسه کرده بود و خیلی درد می کرد، اگه می خواستم هم بیش از این نمی تونستم کاری کنم.روز یازدهم یک رگه صورتی، روز دوازدهم چند تا لک زرد کم رنگ و روز سیزدهم همون روزی که آزمایش مثبت گرفتم دو سه ساعت بعدش دو بار خونریزی خیلی خفیف (لک نه هاااا کاملا خونریزی) داشتم ولی خیلی نگران نشدم و گفتم اگه از حالا قرار باشه نی نی اینقدر ضعیف باشه که خوب نچسبه تا آخر خوب پیش نخواهد رفت‫.‬ دیگه خدا رو شکر تا امروز که روز بیست انتقال هست لکه بینی نداشتم‫.‬
روز سیزدهم انتقال بی بی گذاشتم که مثبت شد اما درد باسن و تنگی نفس شدید امونم رو برید که با مراجعه به دکتر متوجه حساسیتم به پروژسترون و عفونت شدید در بدنم شدم که ناچار آمپول هام رو قطع کردم. از روز سیزدهم تا امروز که بیستمه تو خونه بستری شدم و هر روز سرم بهم می زنن و آنتی بیوتیک قوی داخل سرم میریزن تا عفونت برطرف بشه و کار به جراحی باسن نکشه
تجربه من از انتقال این بوده که کلا استراحت مطلق لازم نیست و حتی میشه از فردای انتقال از خونه بیرون رفت و کارای سبک انجام داد. مهمونی رفتن و مهمونی دادن به شرط این که کارا سبک باشه و آدم خسته نشه خیلی تو روحیه موثره و استرس و هیجان مربوط به نتیجه رو از آدم دور می کنه
من تو این مدت غذاهای معمولی خوردم و بیشتر سعی کردم کم بخورم و غذاهای سنگین و نفاخ هم نخوردم. سه روز اول با توجه به تجربه دوستان از آناناس، نشاسته حل شده در آب سرد و مربای به هم استفاده کردم. آب میوه های خانگی مخصوصا آب انگور و سیب و هندوانه و آب آناناس هم روزای اول زیاد خوردم.
به امید اینکه همه دوستان منتظر به زودی نی نی دار بشن

[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 19:17 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان مریم گفت:

چیزایی که رعایت کردم:
از یه ماه قبلش گرمیجات ( بومادران -دارچین- کنجد- رازیانه- عسل - سیاهدونه- حلواو...) زیاد خوردم
من پارسال یه پانکچر با 8 تا تخمک داشتم که 6 تا جنین شد و یه انتقال فرش منفی. امسال اخر شهریور انتقال 2 تا فریز داشتم.
مشکل از شوهرم بود. جوانه گندم تازه از تهران خریدم و می خوردم با روغن زیتون. یه کم ورزش و پیاده روی کردم. از 10 روز قبل انتقال هر روز 4 گرم میخک رو دم میکردم و میخوردم برا تقویت رحم خوبه . روز 11 پری برام انتقال دادن. بعد انتقال کمپوت اناناس هم خوردم و ماکارانی و برنج تا چند روز. چند هفته قبل انتقال لوبیا سبز پخته و مربای به و نشاسته رو می خوردم. دو شب قبل انتقال و شب قبل انتقال زیر دلم رو عسل و دارچین و سیاهدونه مالیدم و شب خوابیدم و صبح شستم. حمام خیلی کم حمام می رفتم و الان هم کم میرم. شب قبل انتقال ن ز د ی ک ی داشتم. دو روز بعد انتقال تهران استراحت کردم و بعدش 1000 کیلومتر عقب ماشین دراز کشیدم تا به خونه م رسیدم. ۶۰ تا پله ی خونه م رو اروم بالا رفتم. ۴ روز بعد انتقال رفتم سر کار که اونجا هم 30 تا پله داره. هزینه م حدود 2 تومن پول دارو و عمل شد ولی هزینه های اضافی مث کرایه و هتل ..... داروهام فقط اسیدفولیک و استرادیول و پروژسترون که هنوز ادامه داره. امگا 3 و ویتامین ای و اهن و روی رو هم یکی در میون می خوردم به مدت یه ماه. دکترم برا سونو تو ابن سینا طرازی بود و دکتر خوبی بود البته بنظر من. بهش پیشنهاد دادم برام خراش رحم و سرم اینترالیپید و ویتامین دی تجویز کنه که زیر بار نرفت و فقط دو تا امپول ویتامین دی داد که به فاصله 20 روز از هم تزریق کردم یکیش روز 4 پریودی و یکیش 24 پریودی. شب قبل انتقال نشاسته خوردم و بعد انتقال هم چند روز همینطور . یادم نیس ناشتا بودم یا نه؟
توکل به خدا و التماس و نذر و قران خوندن و که دیگه همه تون بلدید.....روز 19 یا 21 ماه رمضون گفته بودن ایه 49 و 50 سوره شوری را بنویس با صدقه لای قران بزار منم گذاشتم. استرس زیاد داشتم ولی نه برای انتقال بلکه برای کارم چون بهم مرخصی نمیدادن. اصلا امیدی به انتقالم نداشتم و بیخیال بودم. ضمنا هیچکس غیر من و شوهرم از درمان و مشکلمون خبر نداره پس استرس پرسیدن دیگران از اینکه جواب چی شد رو نداشتم. از 3 تا فریز 2 تاش سالم دراومد و من 2 تا فریز انتقال دادم.
من امپول پروژسترون زدم ولی شوهرم برام می زد و اصلا بخاطر امپول بیرون نرفتم و شنیدم صبح ها بزنی بهتره . منم 6 صبح زدم. روز انتقال مثانه م نیمه پر بود. دکتر عمق رحمم رو گفت 8 هست و چک کرد که جنین رو کجا ازاد کنه . از روز انتقال تا حالا از توالت فرنگی استفاده کردم و نمازم را نشسته می خونم. از روز انتقال تا حالا سرما خوردم و بشدت سرفه می کنم ولی سعی کردم به دونه بخورم و دارو نخورم .

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 22:9 ] [ مامان منتظر ] [ ]
  مامان نازبانو گفت:

از حدود 3 ماه قبل از عمل دکی برای همسرم قرص پنتوکسی فیلین تجویز کرده بود که هر 12 ساعت یکی میخورد به همراه توصیه هایی که دکتر کاویانمنش بهش کرده بود که مطمئنم رعایت این موارد خیلی بهمون کمک کرد تا از اون 3 تا تخمک هر 3 به جنینهای با کیفیت تبدیل بشن
خودم هم از همون موقع هر روز امگا 3 / کلسیوم دی / فولیک اسید / زینک . میخوردم تغذیه خاصی تو رژیم غذاییم هم نبود بجز لبنیات که 2/3 ماهی بود اصلا لب نزدم خیلی هم دلم تنگ شده که یه دل سیر نو و پنیر بخورم. البته از میوه و سبزی تازه هم غافل نبودم و نیستم
استارت سیکل من از 23 شهریور بوده یعنی درست 1 ماه پیش روزی که پریود شدم. دونرم هم با من همون روز پری شد و از روز 3 شروع کرد به استفاده از داروهای محرک تخمدان. از 1 ماه قبلش هم ال دی میخورد و سوپر فکت هم میزد. منم از همون روز استرادیول هر روز 1 عدد از روز 4 شد 2 تا و از پانکچر تا الان روزی 3 تا شده. از روز 2 پری یه روز درمیون پردنیزولون که اینو دکی بخاطر آنتی تی پی او بالام بهم داده 5 درصد هم هست. روز 2 پری یه امپول ویتامین د3 و بکمپلکس. از روز اول پری هر روز 1 عدد آسپرین آ.اس.آ 80. شب قبل از پانکچر یه آمپول دگزامتازون. از بعد از پانکچر همون روز 1 آمپول 50 میلی گرمی پروژسترون زدم / فردا و پس فرداش هم از همون امپول روزی 2 تا زدم. شب قبل از انتقال یه آمپول HCG + یه آمپول هیوسین که همزمان باید تزریقشون میکردم . صبحش هم دوباره یه آمپول ویتامین د3 به همراه ب کمپلکس. همینطور شب قبل از انتقال قرص آزیترومایسین 250 هم 4 عدد داشتم که اینو 4 تا کپسول و باید طی نیم ساعت میخوردم این واسه عفونت احتمالی بوده. نزدیکی شب قبل از انتقال البته با کاندوم به توصیه دکترم برای پیشگیری از آلوده شدن محیط رحم. انتقالم 3 روز بعد از پانکچر بود. ساعت 8 صبح انجام شد و حدود 3 ساعت بعدش منو اروم از رو تخت بلند کردن و آرون قدم زدم رفتم لباسامو پوشیدمو بعدش با ویلچر بردن تا جلو ماشین . به راننده توصیه کردیم که خیلی آروم حرکت کنه انصافا خیلی رعایت کرد اصلا متوجه دست اندازها و هیچی هم نشدم .
داروهایی که از بعد از انتقالم اضافه شدن هر 12 ساعت یه شیاف 400 پروژسترون و هر روز صبح یه آمپول سلکسان زیر جلدی. خونه ام طبقه دومه پله ها رو آروم آروم رفتم بالا و تا 3 روز فعالیت زیادی نداشتم فقط برای دسشویی که اونم از فرنگی استفاده کردم تا امروز و غذا خوردنم بلند میشدم . دولا راست نمیشدم یکم کارهای ایستاده مثل شستن ظرفهای غذا رو هم خودم انجام میدادم. نشاسته از روز پانکچر تا 4 روز بعد از انتقال هر روز میخوردم . مربای به هم چند روزی خوردم . همینطور کمپوت آناناس. یه هفته اول هر روز یه وعده سوپ داشتم به همراه یه غذای سبک و آبدار که خدارو شکر اصلا یبوست هم نداشتم
از هفته دوم هم خودم همه کارای خونه رو انجام میدادم حتی آروم طی هم میکشیدم ولی چیز سنگین بلند نکردم و همچمنان تو دولا راست شدنم رعایت میکردم که به رحمم فشار نیاد. علائم تا امروز هیچ چیز خاصی و متوجه نشدم جز اینکه الان 2/3 شبه موقع خواب کمرم خیلی درد میگیره یعنی شکمم مثل یه وزنه سنگین میشه و به کمرم خیلی فشار میاره هر طرفی هم میچرخم که بتونم بخوابم باز اذیت میکنه
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:4 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان عسلك گفت: من کارایی رو که قبل از انتقالم انجام دادم اینه که سه ماه قبلش مرزش کردم رفتم ایروبیک بعدش زیاد چایی نخوردم بیشتر چای میخکی خوردم یه دمنوشی هم از همین سایت دیدمش یه خانومه باردار شده بود ازش استفاده کردم هر روز صبح و عصر ازش میخوردم. چیزای فست فودی و لبنیات زیاد مصرف نکردم بیشتر مواد غذایی گرمی میخوردم مثل خرما گردو و کنجد.
دکترم هم دکتر زهرا حیدر بود خیلی بهش معتقد بودم خیلی دوستش میدارم من اولین بار 30 شهریور پیشش رفتم و ویزیت شدم خیلی دکتر ماههیه ازش خوشم اومد .. دیگه ولش نکردم کارامو زودتر جلو برد و در عرض 40روز همه کارام تموم شد .... من رویان هم رفتم ولی اه اه اه اینقدر از مرکزش بدم اومد که نگووووو اون اخرین باری که رفته بودم و باچشمای خیسانی که از رویان اومدم بیرون هیچ وقت فراموش نمیکنم اونروزارو.با اون مشاور احمق و نادونش که چه چیزهایی رو بهم نگفته بود ..
حالا که باراول انتقالم گرفت واقعا بر حکمت خدای خوبم قادرهستم که میتونم بگم دوستان خوبم هیچ وقت امیدتونو از دست ندین خدا گفته دیر میدم ولی گشنه نمیذارم. پس پیش بسوی امیدواری و موفق بودن .امروز کمی استرس گرفته بودم شوشو که همش میگفت خانم من میدونم تو حامله ای خودم هم میدونستم ولی بازم به منفی شدن هم فکر میکردم ... مادرم هم پیشم بود خود اقای دکتر از مایشگاه که دوست شویم بود زنگ زد و گفت مبارکهههه داری پدر میشی .. از خوشحالی گریه ام گرفته مامانم از من بدتر بودددد ....خیلی ذوق زده شده بوود بیچاره همش ارزو میکرد که من حامله شم همش میگفت دختر من ....حامله شده اونم بعد 15 سال
روز پانکچر رفتم وضو گرفتم تسبیح هم دستم بود همش صلوات میفرستادم و 7بار ایت الکرسی رو خوندم دکترم هم با بسم الله شرو ع کرد به انتقال دادن منم در حال خوندن صلوات بودم و نزدیک 5ساعت در اتاق عمل بودم بعدش مرخص شدم بعد باشوشو رفتیم هتلمون تا سه روز استراحت مطلق بودم طفلی شوشو همه کارارو میکرد 10روز مرخصی گرفت روز 4 انتقالم با سواری خودمون برگشتیم به شهرمون 12 ساعت توراه بودیم ...... چونکه خونم پلکان داشت شوشو میترسيد گفت ما میخوام بلندت کنم گفتم خودم میخوام برم ولی بازم نذاششتنم با صندلی منو بردن بالا داداشم با شوشوم .... خلاصه الان هم نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم همه کارارو خودش انجام میده حتی غذا هم میپزه بعضی موقعا مامانم میاد کمکم میکنه ..... این بود از داستان من ......

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 12:30 ] [ مامان منتظر ] [ ]
تجربیات مامان رزیتا ................که الان یه دختره ناز دارند

من کارهایی که قبل و بعد از ای وی اف انجام دادم رو برات می نویسم. انشاا... که به خواست خدا برای شما هم نتیجه بخش باشه.
بهت پیشنهاد می کنم اصلا بی خیال بچه نشو با تمام انرژی برو جلو حتما موفق می شی فقط باید به کاری که می دهید اطمینان داشته باشی و یک لحظه از توکل بخدا غافل نشی.

من پلی کیستیک بودم که بدنم به لاپراسکوپی و دارو جواب نداد.چون عجله داشتم برای بارداری و هم سنم داشت بالا می رفت به پیشنهاد دکتر ای وی اف کردم.


قبل از تخمک کشی(پانکچر)

- من از دو 3 ماه قبل از ای وی اف ورزش رو شروع کرده بودم که بعد فهمیدم خیلی موثر بوده چون خون رسانی روی توی بدن بالاتر می بره و این به اماده سازی رحم خیلی کمک می کنه
- از روزی که قرص ال دی رو شروع کردم یک شب ویتامین ای خودم و یکی هم به شوهرم می دادم و شب دیگه هم روی و امگا 3 می خوردیم.
- انواع مغزها بصورت بو نداده (پسته بادام فندق) هر روز صبح هم خودم و شوهرم استفاده می کردیم
- فسف فود و انواع سویس و کالباس ممنوع
- موز و کلا میوه ها رو زیاد مصرف می کردیم
- کنجد یا حلوای کنجدی

من اینجا از روز 6 پریود دو روز یکبار می رفتم پیش دکتر سونو تا وضعیت تخمک ها رو چک کنه.

بعد از انتقال:-از شبی که عمل کردم و تخمک ها را در اوردن هم دو شب یکبار شروع کردم به خوردن ویتامین دی. توی سایت خارجی خواندم برای لانه گزینی موثر هست اما چون زیادی اون برای بدن خوب نیست 5 تاش رو توی 10 شب خوردم.
بعد از انتقال
- تا 3 روز استراحت مطلق
- استفاده از توالت فرنگی
- اصلا از غذاهایی که گرمی هستند استفاده نکن
- به بصورت خام یا شربت
- خیس کردن انجیر در اب و خوردن ابش برای رفع یبوست
- تا سه روز یک قاشق غذا خوری نشاسته روی توی یک لیوان اب حل کردم و خوردم .... من نشاسته رو توی یک لیوان اب سرد می ریختم بعد از یک ساعت هم می زدم و می خوردم. میگن خامش بهتر از پخته شده هست

دکتر من گفت هر اتفاقی که بخواهد بیافته توی 3 روز اول هست. برای همین 72 ساعت استراحت.اما می گفت بلند شو و خیلی ارام راه برو. تا جریان خون توی رحم و بدن افزایش پیدا کنه این به لانه گزینی خیلی کمک می کنه.
من دیدم توی خونه باشم هی می رم توی فکر و خیال برای همین امدم سر کار تا کمتر بهش فکر کنم. اما توی خونه اصلا کارهای سنگین و خسته کننده انجام نمی دادم.

توصیه ها:

دوست خوبم بعد از انتقال نداشتن استرس شرط اول هست فقط خودت می تونی به خودت روحیه بدی. خودت رو مشغول کن که اصلا به نتیجه فکر نکنی.فقط فکر کنی که نتیجه مثبت هست. من که بعد از 3 روز رفتم سر کار. خیلی کارهای خسته کننده انجام نده. وسایل سنگین بلند نکن و روزی نیم ساعت پیاده روی خیلی خیلی اروم رو حتما داشته باش.

بعد از انتقال تا 72 ساعت اصلا مسافرت نکن به نظرم با هواپیما هم بر نگرد چون اگربه امید خدا جنین گرفته باشه پرواز براش خوب نیست و باعث جدا شدنش می شه.برای زن باردار 3 ماه اول بارداری پرواز ممنوع هست اینو که می دونی. با ماشین برگرد. عقب ماشین دراز بکش.

انشاا... که هم شما و همین طور بقیه دوستان نتیجه بگیرید.

**مادر من خیلی خیلی به حضرت ابوالفضل اعتقاد داره و روزهای سه شنبه که منتصب به ایشون هست رو همیشه دعا می خونه این هست که ما هم اعتقاد به روز سه شنبه داریم.
روزی که داروها رو شروع کردم سه شنبه بود .روزی که انتقال داشتم سه شنبه بود. روزی که جواب ازمایش رو گرفتم
سه شنبه بود و روزی هم که صدای قلب نی نی رو شنیدم سه شنبه بود. اول محرم خدا بهم نی نی داد نیمه رمضان هم بچه به دنیا میاد
وقتی می گم ایمان داشتن خودش نیمی از موفقیت به همین دلیل هست.

**شوهرم یک کتاب خریده بود به اسم راز. هر شب برام می خواند و برام توضیح می داد. نمی دونم که چقدر روحیه می گرفتم. هر وقت می رفتم امپول بزنم با خودم می گفتم قدمهات رو محکم بردار . مطمئن باش. شک نکن.

=========================================================

من از شیاف استفاده می کردم . صبح ساعت 4 صبح و 4 بعد از ظهر. که با ساعتی که میام سرکار تداخل نداشته باشه. نه من تا الان که میام سرکار مشکلی ندارم. اما هر 45 دقیقه یکبار بلند می شم راه می رم و دوباره میام می شینم.
عصرها تقریبا می رم پیاده روی. همه کارهای خونه رو هم انجام می دهم. اما با احتیاط و فقط چیزهای سنگین بلند نمی کنم



[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 23:43 ] [ مامان منتظر ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ما سعی میکنیم اینجا مطالب مفیدی که مامانها و دوستانی که در حال انجام مراحل ای وی اف هستن رو جمع آوری کنیم. باشد که روزی و زمانی برای دوستی فارسی زبان در سراسر این دنیای بزرگ مفید باشد.
به امید روزی که هیچ زنِ منتظری در انتظار هدیه آسمانی نباشه.


امکانات وب