مطالب مفید و توصیه های دوستان
 
قالب وبلاگ
با سلام خدمت دوستان عزيزم و بازديدكنندگان محترم

چند نكته لازم ديدم اينجا بنويسم براي شما عزيزان

۱- خواهشا اگه سوالي داريد نظر خصوصي نزاريد كه من بتونم توي همين وبلاگ جواب بدم چون مشغله ام زياده و با عرض معذرت نميتونم پاسخگوي دوستان از طريق ايميل باشم.

۲-اطلاعاتی که اینجا هست اکثرا مربوط به دوستانی هست که بسلامتی مامان شدن و یا در حال گذراندن مراحل درمان هستند و دسترسی به دوستانی که الان مامان شدن تقریبا غیر ممکن هست.

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است

از تماشاگه آغاز حیات
تا به جاییکه خدا می داند

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 8:35 ] [ مامان منتظر ] [ ]

لیستی کارایی که کردم قبل و بعد انتقال:

 از دوماه قبلش روغن سیاه دونه میزدم از اتمام پرید گرمی خوردم شروع شد ...... من از اتمام پرید تا انتقال 4 بار دم کردم خوردم هر بار یک قاشق سیاه دونه هرروز میخوردم عسل دارچین گردو هرروز میخوردم چهار بار تا انتقال دمکرده کلپوره خوردم شب انتقالم سیاه دونه اسیاب شده و عسل و زرده تخم مرغ محلی روقوطی کردم زدم رو سلفن و پاکت فریزر و دور تا دور شکم و کمرم مالوندمو دستمال زدم روشو خابیدم راستی بعداز اک، ام پرید دوشب شیاف عسل طبیعی دوشب نطفه وزرده تخم مرع محلی تو سرنگ شیاف واژینال کردم یک شب درمیونه یک ب نطفه یک شب عسل کلا چهار شب مبشه بیشتر نه.

amh من 0.8 بود عزیزم خدا شاهده من از روزی ک شنیدم ذخیرم لب مرز رسیده هم تقویتی بحد انفجار خوردم و هم گرم ب جات در حدی ک میگفتم دیگه با اینا یا نتیجهومیگیرن یا نهایت میمیرن اخه گرمی زیادم برا قلب بده شده یک بسته هرما رو من دوروزه تموم کردم برا همونه فک کنم هنوزم قند خونم یکم بالاس خدا رحم کنه ولی بلطف همینا هر هفت تا ش جنین شد تخمکام

 بچه ها گرمی و تقویتی کیوتن ده ویتامین ای دسه معجزه میکنه حتما بخورید من روزا اخر تخم بلدر چین و تخم مرغ محلی اووکادو خیلی خوردم راستی بچه هایی ک تو سیکل انتقالن کلپوره دمکردش قبل انتقال ی دوسه باری بخورید من از پری تا انتقال خوردم الان احتمال دوقلویی دارم 4وتا دیگه از دوستامم خوردن ili سه قل جواب داده البته خداروشکر یکی از قلاشون خودبخود حذف شده زیادیه کلپوره برا کبد بده پس از اتمام پرید تا انتقال همون سه بار هرسری یک قاشق کافیه فوق العاده هم تلخ هس ولی چارمون چیه من ب تلخیه کلپوره بعمرم هیچی نخوردم واقعااااا،،،،،،،،، وحشتناکه

من اصلا استراحت نداشتم بچه ها بدونین استراحت بعد میکرو اصلا مهم نیس من از روز دوم رفتم بیرون تاکسی اتوبوس انواع اقسام سرعتگیرا رو رد کردم خیابون رفتم خرید کردم تا دوکیلو بار دستم گرفتم دوبار عروسی با پاشنه دار پام بود کلی پله بابا پایین رفتم اصلا ب این چیزا نیس ی بار از رو گاوصندوق پریدم ک بد کمر دردی گرفتم و ی بارم خواهر زادمو ک 12 کیلو ماشالله تپله دستم گرفتم بغلش گرفتم اونم کمردرد گرفتم و تا الانم لکه. بینی نداشتم .....

 طبع شناسی خیلی مهمه منم طبعم سرده و گرمی برام خوب بود با اونهمه گرمی خوردن اصلا صورتم جوش نمیزد خانما این خوراکی هارو میتوتین ب اعتدال هم تو برنامه غداییتون بزاریو مثلا عسلو تو صبحونه دارچینو تو چایی و تخم مرغ محلی و بلدرچینو تو برنامه عذاییتون جا بدین جای هله هوله هم چهار مغز و گردو عالیه
خود من وقتی هوس خوراکی های شور میکنم عین پفک برا خودم پف فیل درس میکنم مرغ و کلا چیزایی ک شنیدم هورمون داره رو از برنامه غذاییم چندین ماهه حذف کردم روغن فوق العاده کم و بیشتر میوه و سبزیجات
جوانه های مختلف برا قبل تخمک گیری عالیه برا بدن هم خیلی مفیده حتما نباید فقط گرمی خورده بشه مفید بخورید

من هفته ای دوبار جوشونده کلپوره و هرروز سیاه دونه میخوردم و ی دمکرده ک برگ اویشن بابونه برگ گل محمدی و بهارنارنج و چوب میخک وکمی دارچین زعفرون نبات گاهی زنجفیلم میریختم هرچن روز یبار اخریا هم زود بزود میخوردم خوشمزه هم هس این جوشونده رو یکی از دوستان ک اونم از روسایت نگاه کرده بود برا من جواب داد بازم مزاجتونو نگاه کنید بعد ،،،

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 23:23 ] [ مامان منتظر ] [ ]
** تو برگه ای که دکتر بهم داده نوشته دو سه روز اول استراحت نسبی و نه مطلق باید داشته باشیم. من که بعد از دو سه روز از جام بلند شدم و در حد کارهای سبک خانه کار کردم. ولی جاروبرقی را استفاده نکردم چون سنگینه و کشیدن او ن ضرر داره. اتفاقا گفت که بعد انتقال بعد از هر بار غذا خوردن حتی روزهای اول حتما باید بیست دقیقه توی خانه قدم بزنیم تا گردش خون در بدن متعادل باشه و خون در پاها جمع نشود.

حتی کسانی که شاغل هستن بعد چهار پنج روز هیچ منعی برای سرکار رفتن ندارن. فقط نباید زیاد سر پا بایستن و بار سنگین بلند نکنن. البته عصبانی نشدن و داشتن روحیه با ارامش مهمترین رکن این مساله هست.

** من قبل از انتقال نزدیکی نداشتم. سری قبل استرس خیلی داشتم ولی این سری بی خیال بی خیال بودم. دکتر برام امگا 3 و کیوتن و فولیک 5 و ویتا مین ای نوشت. ویتامین ای رو هفته ای یکی می خوردم فولیک رو هر روز. یه روز امگا3 و یه روز هم کیوتن به صورت یکی درمیون می خوردم. از روز قبل از انتقال روزی سه بار پودر نشاسته رو در اب سرد و یه کمی شکر مخلوط میکردم و میخوردم. مخصوصا قبل از صبحانه. هر روز با پودر جوانه گندم سوپ یا حلیم مرغ درست میکردم. توی سوپ به جای جو گندم و بلغور گندم می ریختم یه خورده قبل از خاموش کردن گاز هم حدود یه قاشق پودر جوانه گندم میریختم توش. اینا خیلی توی لانه گزینی موثرن/. گندم و بلغور گندم با سینه مرغ هم به صورت حلیم درست می کردم و می خوردم. البته بهش خیلی کم نمک میزدم. عوضش یه مقدار اب لیموی تازه بهش میزدم. طعم سوپ میگرفت خوشمزه می شد. گرمی جات اصلا بعد از انتقال نخوردم ولی از روز شروع داروها خودم و همسرم تا میتونستیم گرمیجات مثل عسل سیاهدانه کنجد دارچین اویشن زعفران .... خوردیم ولی از روز قبل از انتقال مصرفت اینا ممنوع است. زرشک هم به هیچ عنوان نباید خورد باعث سقط میشه همین طور اب غوره.

**استراحت رو فقط دو سه روز اول داشتم اونم نه به صورت مطلق در حد کارهای سبک خانه مثل غذا پختن و ظرف شستن رو انجام میدادم و انجام میدم. اما جاروبرقی نمی کشیدم خواهرم خونه مون میومد و جارو میزد. راستش ماهی هم هفته ای دو روز میخوردم( ماهیه شیر). یه کمی هم هوس قلیه ماهی کردم که همون سبزی و تمر رو بدون سیر و ادویه سرخ کردم به جای قلیه با ماهی خوردم. اینکه میگی استراحت مطلق اصلا درست نیست و اتفاقا باید بلند شد و یه مقدار فعالیت سبک داشت تا خون توی پا لخته نشه.

راستی سعی کن مصرف ادویه رو هم صفر کنی چون همشون طبع گرم دارن نهایتش از یه کمی زرچوبه استفاده کن تو غذاهات

مصرف سویا و شیر سویا در خوراک روزانه هم یادتون نره. سویا واقعا معجزه می کنه. شانس باروری در سیکل های ای وی اف را بالاتر از 50 در صد میکنه. اگه تو اینترنت سرچ کنین مقاله فارسی اون رو هم پیدا میکنید.

**من ماهی میخوردم به خاطر اینکه امگا3 داره. البته ماهی دریا بخور نه ماهی رودخونه یا پرورشی. همه جور ماهی  به جز مصرف کوسه ماهی و تن ان که باعث سقط میشه. راستش من در حالت عادی چای را روزی حداکثر 2 لیوان مصرف می کنم ولی در این مدت معمولا فقط نصف لیوان برای صبحانه می خوردم. اخه کافیین برای بارداری ضرر داره و باعث سقط هم میشه.نوشابه و قهوه هم اصلا نخوردم با وجود اینکه چند بار هوس نوشابه کردم ولی مقاومت کردم ونخوردم.
من همون روز انتقال از دکتر در مورد حموم رفتن سوال کردم و دکتر گفت حموم رو میتونین برید ولی فقط نباید بخار حمام زیاد باشد و درحد گربه شوری باید یه حمام دو سه دقیقه ای رفت
من روز سوم حمام رفتم و حدود پنچ دقیقه بیشتر طول نکشید بر خلاف همیشه که عادت داشتم اب داغ را باز کنم تا حموم گرم و بخاردار بشه این سری با اب ولرم حموم کردم و حدی که چربی موهام از بین بره تمومش کردم. ضمنا باید حتما روی چهارپایه ی کوتا یا صندلی بشینی و سر پا اصلا حموم نکنی

**فقط همون روز انتقال کاملا توی تخت بودم و فقط برای دستشویی رفتن بلند شدم. اما از روز دوم برای ناهار و شام یه غذا درست میکردم که نخام دوبار بلند شم و فقط غذای شام رو گرم میکردم. سعی میکردم برای برنج درست کردن از پلوپز استفاده کنم که نخام قابلمه برنج را برای ابکش کردن بلند کنم. کار کردنم در همین حد بود. نماز را باید نشسته بخونی. در مورد اشکال شرعی مسح خیلی اطلاع ندارم ولی در حد مسح کردن فکر نکنم خم شدن اشکالی داشته باشه فقط باید اروم خم بشی. اخه تا یه هفته اول جنین در فضای رحم شناور است و تا زمان لانه گزینه مرتب در رحم میچرخه تا یه جای مناسب را برای استقرار و لانه گزینی پید کنه. من شب اول را سعی کردم که به کمر بخوابم ولی شبهای دیگه یه کمی به پهلو کج می شدم. اما روی شکم نمی خوابیدم. سعی کن که تختت یا تشکت کنار دیوار باشه که اگه خواستی به کمر بخابی زانوهات را خم کنی و پاهات رو از بغل زانو به کنار دیوار تکیه بدی. این طوری یه کمی فشار روی کمرت کمتر میشه. من که چن روز اول خیلی کمر درد داشتم البته بیشترین علتش اینکه که توی رخت خواب خوابیدیم و تحرک کم است. راستی. من در مورد خم و راست شدن یادم رفت بگم که از اونجا که پسر من خیلی خرت و پرت میریزه تو خونه و باید هی جمعشون می کردم در واقع نصف کتابها و وسایل پسرم رو خودم برمی داشتم البته یه جا می نشستم همه رو جمع میکردم و با دوسه بار خم و راست شدن با فاصله برشون می داشتم یعنی خم و راست شدن هام پشت سر هم نبود پس فکر نکنم که برای مسح کشیدن هم خیلی مشکلی ایجاد کنه.

**هر وقت که کار میکردم یه مقداری استراحت میکردم و می خوابیدم در واقع حالت های من یا خوابیده بود یا ایستاده. کمتر می نشستم.صبح ها هم که پسرم و همسرم میرفتن مدرسه تا ساعت یازده دراز می کشیدم و با تلویزیون خودم رو سرگرم می کردم.ساعت یازده تا یازده و نیم هم غذا پختن . دوباره تا ساعت دوازده و نیم ا ستراحت. ناهاردادن به اعضای محترم خانواده. استراحت تا شب.غذا گرم کردن. استراحت و خواب و لالا. البته ناگفته نمونه که بعد هر بار غذا خوردن توی حیاط یه کمی قدم میزدم در حد چند دقیقه

داروهای من سری اول دوزش کم بود چون تعداد فولیکولهام کم بودن دکتر چندتاشون رو عوض کرد و دوزش رو هم بالاتر برد. البته خدا رو شکر هیچ عارضه جانبی ناشی از مصرف داروها برام پیش نیومد.

** من حتی سینه درد هم نداشتم اتفاقا یه کیست توی سینه ام دارم که بیشتر اوقات اگه فشارش بدم درد داره ولی این دفعه خیلی اونم درد نداشت. من از دوسه روز قبل از ازمایش یعنی از اواخر روز نهم دهم بعد از انتقال تست بارداری میزدم و خط کمرنگ میداد ولی بهش اعتماد نداشتم چون میترسیدم به خاطر اثر باقیمانده ی امپول اچ سی جی باشه که قبل از پانکچر زده بودم . ولی حالت تهوع و سرگیجه رو از روز قبل از ازمایش در اول صبح تقریبا داشتم البته خیلی شدید نبود هر چند که من معمولا دو سه روز قبل از پری هم حالت سرگیجه و تهوع کمی رو دارم. حالا نمیدونم این رو هم جزو علایم بزارم یه نه؟؟؟!!!!


[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 19:7 ] [ مامان منتظر ] [ ]
دوستای عزیز نادیده ی من
بعضی ها گفته بودن کسایی که مثبت شدن بیان و تجربه هاشون رو بگن

من چند بار تجربیاتم رو توی فروم نوشتم اما باز هم احساس وظیفه کردم که بعضی چیزها رو تکرار کنم،


1- تغذیه ی خوب، هم من و هم شوهرم از خوردن قند و شیرینی و مواد مصنوعی تا حد امکان خودداری کردیم. آووکادو زیاد خوردیم، البته فصلش پاییز و زمستونه و الان فکر نمی کنم پیدا بشه
2- کمپرس و شستشو با آب سرد همسر (کیفیت اسپرم خیلی خیلی پایین)
3- تجسم و تخیل مثبت و سعی در حفظ آرامش با موسیقی و فیلم های خوب
4- دو یا سه هفته قبل از سیکل آی وی اف به خاطر یک پولیپ کوچیک به توصیه دکتر عمل هیستروسکوپی انجام دادم.
5- باز هم جهت حفظ آرامش همه ی آمپول ها رو (بدون تجربه و تنها با آموزش از اینترنت) توی خونه توسط همسر و گاهی خودم می زدیم.
6- 14 تا تخمک از پانکچر من به دست اومد و همسر هم که اسپرم فریز داشت روز پانکچر نمونه ی تازه داد.
7- تنها دو چنین با گرید آ و ب تشکیل شد و در جواب دکتر مصرانه خواستم همون دو تا رو انتقال بدن.
8- بعد از انتقال پله های مرکز ابن سینا رو به آرومی با تکیه بر همسر و سرعت خیلی کم پایین اومدم و پله های خونه رو که دو نیم طبقه هست همینطور خیلی آروم با کمک همسر و نرده ها بالا رفتم.
9- استراحت مطلق نکردم و توی خونه راه رفتم گاهی و موقع دراز کشیدن دست و پاهام رو آروم نرمش می دادم تا خونرسانی بهتر انجام بشه، از دستشویی فرنگی استفاده کردم، تغذیه هم طبق توصیه های صفحه اول این فروم از مربای به که خودم با شیره انگور پخته بودم و نشاسته استفاده کردم.
10- روز بعدش شام رفتم خونه ی مادر شوهرم. هیچکس از مشکل ما و از آی وی اف خبر نداشت و هنوزم ندارن حتی مادر خودم.
11- کمی یبوست داشتم.
12- بعد از سه روز رفتم سرکارم که بیشتر کار فکری یه و فشار بدنی نداره.
13- بتای اول روز پونزدهم حدود 160 بود و بنای دوم بالای 500 بود.
وقتی برای سونوی قلب و ساک رفتم که دچار لکه بینی شده بودم و کاملن نا امید بودم و توی تعطیلات عید بود و فقط اطهری باز بود و بعد از سه ساعت انتظار نوبت من شد و صدای قلب کوچولوش شنیده شد.
14- پروژسترون رو به صورت آمپول استفاده می کردم و برای لکه بینی به توصیه دکتر شیاف هم اضافه کردم، خیلی نا امید بودم و می ترسیدم از دستش بدم. بعد از هفته هشتم که لکه بینی قطع نشد و عوارض پروژسترون داغونم کرده بود سر خود (البته بعد از خوندن چند تا مقاله و تحقیق توی اینترنت) پروژسترون رو قطع کردم و خونریزی هم قطع شد. دیگه هرگز پروژسترون استفاده نکردم.
15- آزمایشات غربالگری سری اول و دوم با موفقیت انجام شد.
16- جوجه ما طبق آخرین سونو پسر شده و عشق من و باباشه.

من قبل از آی وی اف به طور تصادفی با چند تا مورد که مثبت شده بودن برخورد کردم. یک هفته قبل از انتقال توی استخر خانمی رو دیدم که دو قلوهای 7 ساله داشت و گفت بار اول مثبت شده و اطمینان داد بهم که مثبت می شم. دیدن موارد مثبت و گفتگو با اونها روحیه شما رو بهتر و امید رو زنده تر می کنه.

به امید کامیابی همه تون

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 11:39 ] [ مامان منتظر ] [ ]
گفت تا قبل از بارداری
1- ترش نخورید
2- چای پونه با نبات روزانه 1 لیوان ( گفت تعریقو زیاد میکنه)
3- شنبلیله خشک هرشب یک قاشق مربا خوری
4-مویز بدون دانه هرروز یک قاشق غداخوری
5- زیتون با غذای ظهر 5-7 عدد و روغن زیتون با هر غذا
6-ترک مصرف ماست و دوغ
7- ورزشهای کششی روزانه 30 دقیقه
8- پرهیز از غذاهای بادزا ( فلفل، سیرخام، پیاز خام، بادمجان، کلم، حبوبات، موز، انبه) نخورید
9- بالا آوردن و عرق کردنم که گفت باید داشته باشم

======================================

حالا واسه همسرم (کبد چرب)

1-فلفل، سیرخام، پیاز خام نخورید
2-رژیم ترک ناهار به جز آب و میوه
3-سالی دوبار انتقال خون
4-دو سه بار در هفته آش آبغوره( خیلی خوشمزست مامانم جاتون خالی دیشب واسه شوهرم درست کرد)
5-کره- خامه- دانه های چرب نخورید
6-کیسه کشیدن در حمام( چون هم باید چربی از داخل بدن برود هم از پوست)
7-ویتامین بکمپلکس 100 به جفتمونم گفت بخوریم

==================================================

به دوستم گفته بره طب سوزنی انجام بده دور نافش
میگفت اکثر سقطا بخاطر باد زیاد تو بدنه

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 22:54 ] [ مامان منتظر ] [ ]
برای دوستانی که میخواستن درمانای منو بدونن"

من تا حالا سه بار خودم ای وی اف کرده بودم

دفعه اول از ده تا فولی یک تخمک داشتم که جنین شد و نگرفت
دفعه دوم کلا هیچ تخمکی نداشتم
بارسوم هم دوتا تخمک داشتم که یک جنین شد و بازم نگرفت
قبل از ای وی اف هم هفت بار ای یو ای منفی داشتم
یکبار هم تخمک اهدایی گرفتم که سه تا جنین انتقال دادم ولی بازم نگرفت

امید و توکلتون به خدا باشه و تمام سعی و تلاشتونو همراه با ارامش انجام بدید.ایشالا همه تون بزودی طعم بارداری رو بچشید

من انتقال فرش داشتم برای همین استرادیول نداشتم.امپولهام روزی دوتا پروژسترون و یک دونه کلکزان هست.قرص هم پردنیزولون و اسپرین واسیدفولیک میخورم

 من تا بحال13بار پروسه 15 روزه انتقال و تزریق پروژسترون و ازمایش بتا رو گذروندم.جزو پیشکسوتهای این عرصه هستم.
هردفعه هفته اولش پراز امید بود و هفته دوم که میدیدم هیچ علامتی ندارم تقریبا ناامید میشدم و ازمایش منفی و گریه و ....
ولی هیچوقت امید و توکلمو از خدا از دست ندادم,یعنی دعا میکردم که خدایا هرچیزی میخوای ازم بگیر فقط توکل و امیدم بهت باقی بمونه.
اینبار هم مثل همیشه هفته اول رو با یک اطمینان و خوشحالی زیادی شروع کردم.ولی روز هفت انتقالم که دیدم هیچ علامتی ندارم دوباره ناامید شدم و حتی یک دور حسابی برداشتم که من که مطمئنم ایندفعه نشده پس چرا باید دوری از همسرمو تحمل کنم???
تنها چیزی که توی اینمدت ارومم میکرد فقط دعا بود و دعا بود و دعا بود.دلم گرم بود که دوستام و خانواده ام برام دعا میکنن و خودمم یکسره از خدا خیرمو میخواستم و همین ارومم میکرد.
خلاصه روزای بعد انتقال هرچند هم ادم مثبتی باشی بازم. راحت و بی استرس نیست فقط باید از هر راهی که میتونی استرسو کم کنی.
همه میگن یکی علایم داره یکی نداره ولی بازم باورم نمیشد بی علایم هم بشه مثبت شد
خلاصه ایندفعه روز ازمایشم از سخت ترین روزای زندگیم بود.خداروشکر که سخت ترین روزم تبدیل شد به شیرین ترین خاطره ام.

 رژیم غذایی ... تاروز پانکچر....

برنامه روزانه ام:

صبح ناشتا قطره ویتاگنوس+عسل و دارچین+ژل رویال

صبحانه حتما شیر که توش چهار مغز+گرده گل+پودر جوانه گندم+سبوس+سه تا تخم بلدرچین بود(مزه این معجون هیچ شباهتی به شیر نداره)

نون و پنیر با یک گردو و دوتا خرما یا ارده و شیره انگور

روزانه یک لیوان دم کرده نعنا که برای پی سی اوها عالیه

جوشاندن روزانه بومادران+خارخاسک+ریشه کاسنی(چون من بدنم گرمی داره مجبورم خنکی هم بخورم)

روزی یک قاشق پودر سیاه دونه و عسل توی آبجوش میریختم

بجای نهار چندقاشق جوانه گندم با سمنو قاطی میکردم میخوردم

طی روز میوه مخصوصا سیب حتما میخوردم

سرشب غذای کبابی یا فری یا آب پز.کلا بیرون خونه لب به هیچی نمیزدم حتی یک آب نبات کوچولو هم در طی این مدت نخوردم

شبها هم تخمدونا و رحممو با روغن کرچک چرب میکردم و میبستم و میخوابیدم

درکنار رژیمم انواع داروها از جمله کیوتن.امگا.دیها.ویتامین ب 6 و ب12. اسید فولیک .سلنیوم.کپسول سوپر میکس متفورمین ویتامین د هم مرتب مصرف میکردم.

روزانه پیاده روی مرتبی داشتم که خیلی روی روحیه ام تاثیر داشت

من وقتی شروع به اصلاح تغذیه و گرمی خوردن کردم متوجه شدم تمام چیزایی که برای تخمک مفیده گرمیجاته.منم که طبعم گرمه ,برای همین هم گرمیجات رو استفاده میکردم و هم هر روز گیاهان دارویی خنک مثل خارخاسک و کاسنی و ریشه کاسنی و عرق شاتره هم میخوردم تا مشکلی برای طبع گرمم پیش نیاد.

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 11:5 ] [ مامان منتظر ] [ ]
من از 1ماه قبل هفته ای 1دونه ویتامین D3 خوردم 3روز قبل از انتقال بادوم میخورم ناشتا و هرروز نیم ساعت آفتاب میگرفتم... برای دوستم (مامان دوقل) رویان ویتامین ب کمپلکس داده بود که منم باتوجه به یکی بودن شرایطمون خودسر روزی 1دونه خوردم از قبل از انتقال البته به دکترم گفتم گفت مشکلی نداره شنیدم به گردش خون تو رحم کمک میکنه دیگه نمیدونم درچه حد درست بوده و تاثیر داشته...

از 5روز قبل انتقال روزی 1دونه آسپرین میخوردم. شب قبل از انتقال سیاهدونه و عسل بستم به کمرم و بماند که همه جارو به گند کشیدم و مامانم خفم میکرد شب قبل انتقال نزدیکی نداشتم
روز انتقال یه دوش گرفتم و برای صبحانه عسل و خامه خوردم سیرسیر و رفتم ساعت 9 با بسم اله و نفس عمیق و مثانه نیمه پر برام انتقال دادن و جنین شناس گفت خداروشکر جنینا خوب رشدکردن و 3روزه اند...
بعدش تا 10/5 خوابیدم و بعد با آژانس اومدم خونه مامانم...
ازهمون روز اول روزی 1لیوان آب و نشاسته میخوردم تا روز 7ام...صبحانه مربای به و شیر ولرم ناشتا... روزی نصف کمپوت گلابی

تا 5روز کاملا اساراحت مطلق بودم و زیر باسنم کوسن میزاشتم وقتی شیاف میزدم غذا رو نیم خیز میخوردم و از توالت فرنگی استفاده میکردم
ازروز 6ام کم کم بلند میشدم توخونه قدم میزدم و کارامو میکردم...

از شب 8ام با دلدرد فراوان لکه های قهوه ای کمرنگ دیدم تا شب 10ام... و روزی 2تا آمپول پروژسترون تزریق میکردم ... تواین مدت اصلا بیرون نفتم و معمولا درازکش بودم...

تااینکه امروز 12 انتقالم میدونم چطورشد هوس بیبی کردمو خداروشکر بلافاصله مثبت شد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

داروهام روزی 2تا استرادیول , 2تامتفورمین , 1دونه آ س آ و ب کمپلکس و اسیدفولیک

روز 6ام هم دوش گرفتم با آب ولرم...

علایمم نمیدونم از داروهاست یا جوجه ها...

از روز اول تا 4ام ترشح فراوون داشتم روز 4 به بعد هرازگاهی واژنم تیرمیکشید و سمت راست زیردلم ... از 8تا 11انتقال هیچ حس و علامتی نداشتم و کم اشتهاشده بودم ولی ازروز 12که امروزباشه زیردلم و کشاله پام جایی که قدمیکشیم بدجوری تیرمیکشه... اشتهامم بازشده... ترشحاتمم مثل قبل از پریه سینه هامم وقتی دست میزنم درد میکنه سفت و سنگین نشده... همین
این بود انشای من...

[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 23:4 ] [ مامان منتظر ] [ ]
**از 2 ماه قبل ميكرو سیاه دونه یک قاشق غذاخوری با عسل مخلوط بخوريد در کل مهم نیست چقدر باشه هر روز 2 قاشق چایی خوری بخوريد از 2 روز مونده به پرید دیگه نخوريد تا بعد پرید

**عسل +دارچین هر روز بماليد چند بار به لثه ها تا خود به خود جذب بشه (براي تقويت تخمك) از هر موقع پاک شدی سیاه دونه دم میکنید روزی یک استکان تا 5 روز بعد دوباره سیاه دونه با عسل رو شروع میکنی تا پرید بعدی

**این وسط گرمی جات هم بخوريد پری بعدی همین کار و میکنی و از بعد پاکی تایک روز قبل روز پانکچر کلپوره دم کن یک قاشق یک استکان بخور کم بخور پر نکن استکان رو

**روز 6 آخرين پريد پودر کمر رو با دستور زير انجام دهيد

قرص کمر اسیاب شده دو عدد (قرص کمر رو روی شعله قرار دهید پوستش بترکد بعد گرم تو اسیاب بندازید تا اسیاب نشکند) .پودر نخود خام نصف پیمانه.پودرجوانه گندم نصف پیمانه.سیاهدانه اسیاب شده سه قاشق. زرده تخم مرغ محلی سه عدد.عسل به اندازه کافی.مواد رو باهم قاطی کنید خمیر بدست امده را روز شش پرید از شب تا صبح به کمر و زیر شکم زده و دورتان سلفن بپیچید و تا صبح بخوابید.صبح برید حمام

**هر شب از 3 هفته منده به پانکچر روغن سیاه دونه به کمر و شکم بمال مالش بده بخواب

**از روز 5 پری که پانکچر داشتی یک روز عسل با سرنگ وازینال کن یک روز زرده تخم مرغ محلی که نطفشو بکشی تو سرنگ نمیخواد زیاد باشه نصف سرنگ کافیه شب بزار تا روز 9 پری


** یک ماه ورزش کردم بعد هیسترو کمر درد شدم دیگه خیلی کم نرمش تو خونه ولی خیلیییییییییییی برای تخمک ها مفیده اندی و نیلی حتما ورزش

** یک چیز دیگه کتاب راز قانون جذب خیلی کمکم کرد

** ماست هم نخوردم


[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 14:39 ] [ مامان منتظر ] [ ]

مامان آرام گفت:

** من سیاه دونه عسل و جوانه گندم و گرمی جات زیاد خوردم قبل از انتقال


مامان سحر گفت:

قبل انتقال: سردی نخورید گرمی زیادبخورید ازدوماه قبل انتقال گرمی که میخوردم
سیاه دونه وعسل خرما شیره انگور شیره خرما چهارمغز باشیروعسل

من اینبارقرص پردنیزولون وسرم ای وی ای جی داشتم

بعدازانتقال: نشاسته مربای به هرروز....پودر جوانه گندم هرروز  ....سیب / شیرناشتا برای جلوگیری ازیبوست
الو وروغن زیتون چند روز اول اناناس روزی دوتا تیکه

بعدازانتقال بیشترخوابیده بودم دستشویی فرنگی
چندروزاول فقط دستشویی میرفتم ونیمه نشسته غذامیخوردم
بعدشم فقط کم توخونه راه میرم کارنمیکنم مجبورباشم درحدبرنج گذاشتن فقط

علائم: من خیلی کم حالت پری داشتم عزیزمممممممم


** نازي گفت :

تجربیات این سری من (سری سوم میکرو زیفت):

**قبل از انتقال:

از دو ماه قبل اصلا ترشی نخوردم باورتون میشه من عاشق ترشیجات بودم ولی فقط گرمی خوردم عسل و دارچین ریختم تو ظرفی دربسته و هر چند ساعت یه قاشق خوردم تا روز عمل که تخمک گیری داشتم بعد اونم باز هیچی از گرمی و ترشی نخوردم تا اامروز حالا نمی دونم تاثیری داشته یا نه ... شوشو هم خیلی رعایت کرد آخه اونم ای ضعیف داشت اونم فقط چهار مغز و کشمش و اینا خورد.

**بعد از انتقال:

-- من این بار خیلی خودمو اذیت نکردم عمل که انجام شد یک شب تهران بودیم برای غذا و دستشویی پا شدم بعد دراز کشیدم فرداش هم اومدم رو به شهرمون تو ماشین هم دراز کش بودم هم بلند میشدم مینشستم تا 6 روز اول خونه بودم اومدم سرکارم

-- سری قبل به همه گفته بودم مامانم اومد پیشم سراسر خوابیدم ولی نشد همه منتظر جواب بودن که ببینن چی شده ولی این بار حتی به مادرم نگفتم خودمو شوشو بودیم خدا رو شکر + شد

-- من کارم حسابداری هست و فقط تو راه رفتم یواش راه رفتم به همکارم گفتم از پله افتادم کمرم درد میکنه به خاطر همینه از پله ها یواش میرم

--. هفته اول نرفتم سرکار ولی هفته دوم یواش یواش از پله ها رفتم بالا هم خونمون پله داره و هم سرکارم هم داره

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 14:11 ] [ مامان منتظر ] [ ]
مامان ماري گفت:


**وقتی 4 بار میکرو کردمو نشد فهمیدم رحمم سرده که جنینا نمیگیرن پیش دكتر قوامی رفتم گفت تو باید باردار میشدی پیش بهترین دکترا رفتی نمیدونم چرا تا حالا نشدی مشکلی هم نبوده



**یه دستو ر دختر خالم داده بود که با این روش بعداز 10 سال از بارداری اولش با وجود دکتر رفتنو یزد رفتن طبیعی باردار شده بود كه بصورت زير هست:

"از روز 3 تا 6 پری جوشونده سیاه دونه از روز 6 تا 9 پری جوشونده گشنیز و از اون به بعد تا پری بعدی جوشونده کلپوره"

البته من چون میخواستم همش گرمی بخورم به جای گشنیزم سیاه دونه خوردم 

   از روز سه تا نه پرید دم کرده سیاهدونه از روز نه دم كرده كلپوره تا پری و هر شب روغن سياه دونه به کمرم میمالیدم


دو لیوان اب و میزارم بجوشه بعد یک قاشق سیاه دونه میریم توش و شعله رو کم میکردم تا به مدت 20 دقیقه دم بکشه

من این کارو که کردم کیفیت تخمکام خیلی خوب شده بود 7 تا تخمک داشتم که 5 تاشون بالغ بودن و 4 تا جنین شدقبلا 9 تا تخمک داشتم 3 تا جنین شد تو عرفان تو آبانم 8 تا داشتم ولی 6 تا شد که اون سه تایی که فریز کردن همش با مشورت دکتر بود به زور فریز کردن کیفیتش خوب نبود اصلا


** 6 ماه رفتم ایروبیک بعدم رفتم سر کار سعی کردم دیگه الکی اعصابمو بهم نریزم و ارامش داشته باشم اخه من دم دقيقه گریه میکردم


** طرز فکرمو عوض کردم همش با خودم ميگفتم بنده های خدا باید یه مشکل داشته باشن وگرنه نمیشه اگه من بچه هم داشتم ترشم میکرد شوهر خوب زندگی خوب ماشین خوب میگفتم از خدا نباید توقع داشته باشم
وقتی اینجوری فکر میکردم نمیشد ولی طرز فکرمو عوض کردم گفتم خدا براش کاری نداره اون بخیل نیست و همیشه بهترینارو برا بنده هاش میخواد کافیه بنده هاش ازش بخوان براشون فراهم میکنه
اینو قانون جذب بهم یاد داد


** من قبلا خیلی خیلی ترشح داشتم دکتر گیاهی میگفت این ترشحات باعث میشده که اسپرم به تخمک نرسه از بس ترشحاتم زیاد بود که اونم با تزریق عسل بعد از پاکی و شب بعد زرده تخم مرغ محلی و شب بعد عسل و به همین ترتیب تا 5 شب
اينجوري مشکل ترشحاتم حل شد الان اصلا ترشح ندارممممممممممممم


**دوماه اخر قبل ميكرو اصلا تو پری خودمو نشستم اصلا گفت این کار که خودتو بشوری و حموم بری باعث میشه تخمکات بی کیفیتو آبکی بشن


** زرده نطفه دارم تو سرنگ میریختم و تو رحمم تزریق میکردم خیلی کم زیاد نه که هم توشک کثیف بشه

بعد هم پاهامو میدادم بالا سر سرنگو داخل كنيد و بعد مثل امپول زرده رو بکشید بالا عسلم همینجوری تزریق کردم

**به شوهرم هم خرنوب دادم با جلغوز (از مشهد خريدم).....خودمم جلغوز خیلی خوردم دوغو ماستم نمیتونستم نخورم من خوردم

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 13:56 ] [ مامان منتظر ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ما سعی میکنیم اینجا مطالب مفیدی که مامانها و دوستانی که در حال انجام مراحل ای وی اف هستن رو جمع آوری کنیم. باشد که روزی و زمانی برای دوستی فارسی زبان در سراسر این دنیای بزرگ مفید باشد.
به امید روزی که هیچ زنِ منتظری در انتظار هدیه آسمانی نباشه.


امکانات وب